السيد محمد باقر الصدر ( مترجم : فهرى زنجانى )
24
الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى )
اين جهت كه ( ب ) با ( أ ) ارتباط دارد آنچنان ارتباطى كه وجود ( ب ) را بهنگام وجود ( أ ) ضرورى و حتمى مىكند امكان وجود ( ب ) را بدون سبب نفى نميكند كما اينكه پس از روشن شدن مطلب بالا معلوم مىشود كه سببيّت وجودى بمفهوم تجربى با سببيّت عدمى بمفهوم عقلى متناقض است زيرا آن فرض مىكند كه اشيائيكه ( ب ) با آنها دائما همراه و يا بدنبال آنها است اين اقتران با او و يا تعقّب بر سبيل تصادف است بدون آنكه ضرورتى در كار باشد و معناى اين آنست كه تصادف مطلق امكان دارد در صورتى كه سببيّت عدمى بمفهوم عقلى تصادف مطلق را محال ميداند . از آنچه گذشت مطالب زير خلاصه مىشود : اوّلا : سببيّت وجودى بمفهوم عقلى امكان تصادف مطلق را نفى نميكند ثانيا : سببيّت وجودى بمفهوم تجربى با تصادف مطلق مساوى است بدينصورت كه وجود چيزى با وجود چيز ديگر همزمان مىشود بدون آنكه هيچ ضرورتى آن همزمان بودن را ايجاب كند . ثالثا : سببيّت عدمى بمفهوم عقلى با محال بودن تصادف مطلق مساوى است در پرتو مطالب بالا كاملا روشن و آشكار مىشود نقطهنظرهاى قبلى از سببيّت كه گفتيم تطبيقات چهارگانهء مرحلهء استنباطى از آنها سرچشمه ميگيرد در نقطهء نظر قبلى تطبيق اول فرض ميكنيم كه هيچ مجوّز قبلى نداريم كه علاقهء سببيّت وجودى را بمفهوم عقلى آن ميان ( أ ) و ( ب ) كنار گذاشته يعنى نبود آن علاقه را بپذيريم و درعينحال سببيّت عدمى را بمفهوم عقلى آنكه متضمّن محال بودن تصادف مطلق بود مىپذيريم . و در نقطهء نظر قبلى تطبيق دوّم فرض ميكنيم - مانند تطبيق اوّل - كه هيچ مجوّز قبلى نداريم كه علاقهء سببيّت وجودى بمفهوم عقلىاش را ميان ( أ ) و ( ب ) منع كنيم و امّا سببيّت عدمى بمفهوم عقلى آن را فرض ميكنيم كه هيچ مجوّز